|
|
زندگان جاوید...
موضوع: توصيف شهدا
یکشنبه هفتم اسفند 1390 9:14 قبل از ظهر صحبت از عشق و عاشقی که به میان می آید دست و دلم می لرزد,بخصوص وقتی سخن از کسانی باشد که عشق حقیقی را درک کرده و مسیر رسیدن به معشوق را طی کرده اند و به کمال مطلوب رسیده اند.عده قلیلی هستند که به این مرحله می رسند,همانانی که گوهر معرفت الهی را شناختند(گوهری که خداوند در روز ازل در دل آدمی تعبیه کرد و فرشتگان از درک آن عاجز ماندند که :انی اعلم ما لا تعلمون),همانانی که دلشان چون شیشه ای نازک و شفاف است,همانانی که" مشتاق پروازند و میل خزیدن ندارند زیرا شرط اول پرواز را دل کندن از زمین می دانند",حلاج بودند و اناالحق گفتند و عشق مایه قتل و شهادتشان شد."مردانی که برای دنیا آفریده نشده اند و به همین جهت است که دنیا وقتی نتوانست آنها را بفریبد دام ها بر سر راهشان می گذارد و رقبایی دنیاپرست و دون فطرت برای آنها بوجود می آورد و عاقبت آنها را با یک طرز فجیع و ظالمانه ای به دست مرگ می سپارد و جهان آنها را به لقب شهید مفتخر می سازد."
شهید یعنی آزاد, شهید یعنی بی نهایت... شهید کسی است که اول بر یزیدیان نفس خویش غلبه کرده است و در کربلای درونش پیروز میدان بوده و سپس به جنگ با یزیدیان دون فطرت زمان خویش رفته است. تمام هستی به انسان ختم می شود و حقیقت انسان باید به خدا ختم شود و شهید کسی است که این استمرار را فهمید... شهید یک حقیقت زنده است و امتداد دارد و علاوه بر آن زندگی می سازد... شهید نمرده است که به تاریخ بپیوندد,مرده یعنی آثار باستانی,یعنی تخت جمشید,یعنی هگمتانه... شهید در کل هستی جاری است... شهید یعنی مغناطیس دل ها و اینگونه است که میلیون ها زائر برای بوییدن خاک و تنها خاک کیلومترها راه را طی می کنند و خاکی می شوند و خسته می شوند اما خم به ابرو نمی آورند. شهید یعنی پاسخ به سوال,شهید یعنی رفاقت دو طرفه,شهید یعنی دوستی بی منت... شهید یعنی مظلومیت, شهید یعنی غربت ,تنهایی ,در عین حال جسارت , شجاعت ,شهامت, اقتدار, شهید یعنی خلوص ,ایمان ,شهید یعنی قله افتخار یک ملت! شهید کسی است که نگرش عمیق او به زندگی دنیا باعث شد که از همه تعلقات مادی دل بکند و رها شود. شهید کسی است که" مقصد را در کوچ دید و از ویرانی لانه اش نهراسید." شهید یعنی عاشق حقیقی,یعنی خود را ندیدن و تنها خدا را دیدن... شهید یعنی سرا پا معشوق... شهید یعنی شمع,می سوزد و روشنی می بخشد با این تفاوت که روشنی شهید دائمی و گرمایش ابدی و زندگی ساز است. شهید یعنی مردان بی ادعا که برای دفاع و پاسداری از وطن و هموطنان خود از خوشی ها و سلامت خویش گذشتند و آنها را فدای دیگران کردند. سخن گفتن از شهید سخت است,شهید را نمی توان وصف کرد. شهید را باید فهمید ,باید حس کرد. وسعت شهید به فهم نمی آید ,هر کس به اندازه وسعت روح خود او را درک می کند. شهید در همه صفت های والای انسانی تجلی می یابد:در ایثار, از خود گذشتگی, عشق ,صمیمیت و... دنیا برای شهید وسعت نداشت,نکو بود و کشته شد که:"در مسلخ عشق جز نکو را نکشند"... بدا به حال ما که بویی از شهید نبردیم:نه نفسیم,نه قدمیم,نه قلمیم و... امام خمینی(ره):مقام شهادت اوج بندگی و سیر و سلوک در عالم معنی است و ما خاکیان محجوب چه می دانیم که این ارتزاق عند رب الشهدا است؟! هر چه از شهید بگویم باز هم نتوانسته ام قطره ای از مقام والای آنان را وصف کنم که:"ما را چه رسد که با این قلم های شکسته و بیان های نارسا در وصف شهیدان و جانبازان و مفقودان و اسیرانی که در جهاد فی سبیل الله جان خود را فدا کرده و سلامت خویش را از دست داده اند یا بدست دشمنان اسلام اسیر شده اند مطلبی نوشته یا سخنی بگوییم.زبان و بیان ما عاجز از ترسیم مقام بلند پایه عزیزانی است که برای اعتلاء کلمه حق از اسلام و کشور اسلامی جانبازی نموده اند..." پس سخن کوتاه باید والسلام. نوشته شده توسط گمنام | لینک ثابت | بچه هاي جنگ در آرزوي شهادت
موضوع: درآرزوی شهادت
یکشنبه هفتم اسفند 1390 9:7 قبل از ظهر به ياد بچه هايي كه از قافله عشق جا ماندند و در آزموني سخت تر، سر بر آستان امام عشق مي گذارند تا روزي بر سنگ قبرشان حك شود شهيد . روزي گفتند جنگ تمام شد وهمه به شهروديار خود برگشتند اما شهداء با كوله باري ازعطر شهادت ، ودوستان شان با دلي مجنون كه جامانده اند . حالا بايد چاره اي كرد كه اينجا دنياست و زمان به تندي مي گذرد اما سخت تر از ديروز! اما بايد سوخت وساخت وزندگي كرد.بايد نَفَس را رها كرد . اما بايد حواسمان باشد كه دنيا با تمام رنگهايش آسمان دلمان را تيره وتار نسازد تا دراين ميان نشاني بهشت راگم نكنيم ويادمان باشد كه مال دنيا وفرزند و زيبائيهاي دنيا سرگرمي خوبي برايمان نيست لذا با تمام وجود جان خويش را قطره اي سازيم تا به درياي وصال معبود رسد . مدتها گذشته است ، نمي دانم اگر الآن جنگ شود آيا مقاومتي راكه ديروز ودرآن سالها داشته ام را دارم يا نه ؟ اكنون كه با خود مي نشينم و از وقايع آن روزها مي گويم وخاطرات دلم را ورق ميزنم با خود مي گويم چه روزهايي بود كه گذشت ، روزهايي كه با خدا ورسولان ونيكان درگاهش بود زندگي مي كرديم، گذشت ، يادش بخير. در آن روزها ملاك عشق بود وشهادت در شهادت عجين شده بود طوري نبود كه كسي بخاطر چيزي به جبهه رفته باشد ، با خود مي گفتند براي ادعاي فريضه وتكليف است كه به جنگ مي رويم و ميدانيم كه جنگ به خودي خود بد است وپر ازكشتار ، آوارگي وبدبختي دنبالش است ، اما جبهه ما جبهه اسلام بود وجنگ ما جنگ در برابر ظلم بود لذا از اين نظر جنگ ما با جنگ هاي ديگر فرق ميكرد . جنگ ما يك جورايي دانشگاه بود وكلاس درسش ، درس انسان سازي بود كه كتابهايش ايمان ، اخلاص ، معرفت ، جهاد وخلاصه كارنامه اش شهادت بود . ازاين رو بايد دانست وحس كرد ، همانگونه كه الآن حس مي كنيم بايد لحظه لحظه زندگيمان را براي خـدا خرج كنيم .
ارسال شده توسط یکی از بازدیدکنندگان نوشته شده توسط گمنام | لینک ثابت |
آخرین مطالب:
|